close
تبلیغات در اینترنت
رمان زندگی من
loading...

قالب وبلاگ

♥ عــــــاشقان رمــــــان ♥

انی:امروزم هم مثل روزهای دیگه تکراری نه حوصله درس خوندن رو دارم نه حوصله خوابیدن نه حتی خوردن .مثل یه ادم دیونه دورخودم میچرخم بازم عمه دعوتمون کرده شام خونه اش ای خدا حوصله دیونه بازی های نگار رو ندارم .اخه نگار دختر عمه ام هست .یه دختردیونه  همیشه دروغ میگه از عشق های نداشته اش میگه"یا پسرهای دانشگاهشون یاپسرهای همسایه شون "ازپسرهای فامیل نمیگه اون هم به خاطر اینه که میدونه لو میره .فکر کنم رو پیشونی من یه چیزی نوشته اخه هر که بهم میرسه شروع به چرت وپرت گفتن میکنه .مامان انی: انی کجایی بدو…

رمان زندگی من

6248767 بازدید : 176 دوشنبه 4 شهريور 1392 زمان : 19:56 نظرات ()


انی:امروزم هم مثل روزهای دیگه تکراری نه حوصله درس خوندن رو دارم نه حوصله خوابیدن نه حتی خوردن .مثل یه ادم دیونه دورخودم میچرخم بازم عمه دعوتمون کرده شام خونه اش ای خدا حوصله دیونه بازی های نگار رو ندارم .اخه نگار دختر عمه ام هست .یه دختردیونه  همیشه دروغ میگه از عشق های نداشته اش میگه"یا پسرهای دانشگاهشون یاپسرهای همسایه شون "ازپسرهای فامیل نمیگه اون هم به خاطر اینه که میدونه لو میره .فکر کنم رو پیشونی من یه چیزی نوشته اخه هر که بهم میرسه شروع به چرت وپرت گفتن میکنه .مامان انی: انی کجایی بدو دیر میشه مگه نمیخواستی بری دوش بگیری .اومدم مامان انی:مامان من امشب نمیام خونه عمه" تو رو خدا مامان به بابا بگو انی درس داره .مامان :انی دوباره چرت وپرت گفتی .میدونی پدرت رو ابجی هاش حساسه .انی: مامان ما که نمیتونیم هر روز بریم زیارت عمه .مامان :انی بسه برو دوش بگیر الان که بابات بیاد .باشه مامان اینقدری که شما از خواهرشوهرت حساب میبری از خدا نمیبری.مامان من رفتم صدات کردم حوله ام روبیار .مامان:باشه برو شما. انی:مامان حوله ام رو میاری .مامان:انی این دیگه چه دوش گرفتنی بود .مامان جان سوسک که نفرستادی حموم ادم رفته تازه خودتون میگید دوش.مامان : انی مثل اینکه دوست داری با من بحث کنی .ببخشید من رفتم تو اتاقم خواستید برید صدام کنید .انی: ای خدا امروز به خیر بگذرون .مامان دارن زنگ میزنن .مامان : شنیدم "بله بفرمایید.سلام خانم از اداره پست اومدم ممکن یه لحضه تشریف بیارید .بله الان خدمت می رسم .سلام بفرماید . یه بسته داشتید ممکن اینجا رو امضا کنید . بله حتما".مامان کی بود .از اداره پست .انی بدو بیا .چی شده مامان .فکر کنم با انتقال تو از دانشگاه ارومیه به شیراز موافقت کردن .جدی میگی مامان .اره بیا ببین

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 56
  • کل نظرات : 72
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 371
  • آی پی امروز : 15
  • آی پی دیروز : 24
  • بازدید امروز : 47
  • باردید دیروز : 36
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 96
  • بازدید ماه : 373
  • بازدید سال : 5,640
  • بازدید کلی : 171,984
  • کدهای اختصاصی
    کسب درآمد از پاپ آپ دانلود بازی کامپیوتر PC روز بخیر شب بخیر