close
تبلیغات در اینترنت
سارا
loading...

قالب وبلاگ

♥ عــــــاشقان رمــــــان ♥

گاهی باید فاتحه خاطره ای رو خوند و گرنه همون خاطره فاتحتو میخونه!!!   سارا   ۹'۸'۷'۶'۵'۴'۳'۲'۱'اووووووف اخیش بالاخره تموم شد حالا مگه ی خسته نباشید میگه تا ما گورمونو گم کنیم بریم به زندگیمون برسیم -خسته نباشید بچه ها ! برگشتم رو به دختره بقلیم گفتم :بالاخره رضایت دادا اه تلید شد…

سارا

nafas15 بازدید : 43 جمعه 8 شهريور 1392 زمان : 14:14 نظرات ()

گاهی باید فاتحه خاطره ای رو خوند و گرنه همون خاطره فاتحتو میخونه!!!

 

سارا

 

۹'۸'۷'۶'۵'۴'۳'۲'۱'اووووووف اخیش بالاخره تموم شد حالا مگه ی خسته نباشید میگه تا ما گورمونو گم کنیم بریم به زندگیمون برسیم

-خسته نباشید بچه ها !

برگشتم رو به دختره بقلیم گفتم :بالاخره رضایت دادا اه تلید شد مخم انقدر فک زد.

دختره بقلیم که ساناز بود اسکمش لبخندی زد و گفت:حالا خوبه هیچی نفهمیدی و شاگرد اولی .

چشمکی زد و رفت !منم تند تند وسایلمو جمع کردم و زودی اومدم بیرون از دانشکده و داشتم میرفتم سمته عروسکم که دیدم هم کلاسیم ارسام داره صدام میکنه برگشتم سمتش دیدم دنبالم دویید بهم که رسید سرشو انداخد پایین و نفسی گرفت و گفت:

سلام خانم فرزانه ببخشید مزاحمتون شدم راستش من چند روزی رو غایب بودم میخواستم اگه ایرادی نداره جزوه هاتونو بگیرم پس فردا هم امتحانه فردا هم که کلاسی نداریم پس من فردا صبح جزوتونو میارم  خونتون بهتون تحویل میدم البته اگه جزوتونو بهم بدینا!!

خنده ای کردم و جزومو از تو کیفم در اوردم گرفتم سمتشو گفتم:

اینم جزوه ادرس خونمم  براتون اس ام اس میکنم !

تشکری کرد و رفت منم سواره bmwخوشگلم شدم و زنگ زدم به سامیار...

سامیار:سلام خانومه خودم خت نباشید 

_ممنون عزیزم سامیار من پشته فرمونم زیاد نمیتونم حرف بزنم الان ساعت۱۲ست ساعت ۱ رستوران....باش منم میام اونجا فعلا عزیزم!

سامیار:اکی عزیزم مواضب خودت باش فعلا!

گوشیو قطع کردم وگذاشتم رو داشبورد.خب از خودم بگم اسمم سارا۲۳سالمه الاان۴ساله مجردی زندگی میکنک بنا به دلایلی خونم تویه ساختمون تویه الیه طبقه ۱۸که پسرداییم امیر و پسرعمم عرفان طبقه۱۷باهم زندگی میکنن توی دانشگاه با هرکسی بر نمیخورم فقط دو تا دوست دارم الهام و الناز که دوقلو هستن من خیلی دوسشون دارم و برام عزیزن مثله خواهرم خیلی بهم شباهت دارن تنها فرقشون توی قدشونه الهام یه ذره از الناز بلند تره جفتشون خوشگلن هیکلاشون خوبه با موهایی قهوه ایه لخت و چشمایه عسلی سامیار برادر بزرگترشونه که دکتره قلبه و توی نیاوران مطب داره خانواده پولدارین سامیار دوست پسره منم هست وایییی سامیار واقعا خوشگله قدش۱۹۲هیکلش هم که توووپه موهاش خرماییه خیلی روشن جوری که انگار مش هایه عسلیه روشن روش در اوردی چشماش طوسیه و رگه های عسلی داره  دماغی خوش فرم که انگار عمل کرده لباشم خیلی نازه خب دیگه به اندازه کافی ازش تعریف کردم حالا بریم سراغه پسرداییم امیر که  تو کاره ساختمونه و۳۰سالشه قدش متوسط هیکله معمولی قیافه ی به نسبت خوب  و پسرعمم عرغان اونم۳۰سالشه نویسندست قدش از امیر بلندتره قیافشم معمولیه و پسره مهربونیه و حالا میریم سراغه خودم قدم ۱۷۵ و خیلی خوش هیکلم موهام مشکیه و فر تا یه کوچولو بالاتر از زانوهامه من عاشقه موهامم چشمام بعضی وقتا مشکیه بعضی وقتا عسلی دماغم خوش فرمه لبامم غنچه ای انگار پرتز کردم من یه خواهر دارم اسمش ساریناست ۱۷سالشه مادرم منصوره و پدرم افشین که من عاشقشونم خب دیگه زیادی حرف زدم !

رسیدم دمه رستوران ساعت۱:۱۵دقیقه ست اوه اوه دیر کردم ماشینو پارک کردم و پیاده شدم دیدم ماشینه سامیار دوتا اونور تر از ماشینه من پارکه لبخندی زدم و رفتم داخله رستوران......

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 56
  • کل نظرات : 72
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 371
  • آی پی امروز : 13
  • آی پی دیروز : 8
  • بازدید امروز : 55
  • باردید دیروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 55
  • بازدید ماه : 455
  • بازدید سال : 1,858
  • بازدید کلی : 170,103
  • کدهای اختصاصی

    قالب وبلاگ