close
تبلیغات در اینترنت
رمان عاشقانه بدون عشق
loading...

قالب وبلاگ

♥ عــــــاشقان رمــــــان ♥

بنام افریننده ی عشق قسمت1 باغ قشنگی بود.درختا. رزا پرندهاش و.... .صدای گریه های علیرضا توی باغ پیچیدانگاری تازه بیدارشده بودودنبال مادرش میگشت.باصدای بلندی دادزدم:عمه عمه علیرضابیدارشده!عمم بدون اینکه جوابی بده به سمت اتاق علیرضادوید. بعدازچن دیقه همه جاساکت شدوفقط این سکوتوگنجشگامیشکوندند. ازکل سال فقط یه هفته همه کنارهم شمال توباغ عزیزمیگذروندیم البته دوس داشتم کل تابستونواینجابمونم خب بیشترین دلیلش فقط واسه هستی بود.هستی دختره عمه خانوم بود.مامان رابطه خوبی باعمه خانوم نداشت بهتره بگم هیچ صمیمیتی…

رمان عاشقانه بدون عشق

mona77 بازدید : 44 جمعه 12 مهر 1392 زمان : 11:31 نظرات ()
بنام افریننده ی عشق قسمت1 باغ قشنگی بود.درختا. رزا پرندهاش و.... .صدای گریه های علیرضا توی باغ پیچیدانگاری تازه بیدارشده بودودنبال مادرش میگشت.باصدای بلندی دادزدم:عمه عمه علیرضابیدارشده!عمم بدون اینکه جوابی بده به سمت اتاق علیرضادوید. بعدازچن دیقه همه جاساکت شدوفقط این سکوتوگنجشگامیشکوندند. ازکل سال فقط یه هفته همه کنارهم شمال توباغ عزیزمیگذروندیم البته دوس داشتم کل تابستونواینجابمونم خب بیشترین دلیلش فقط واسه هستی بود.هستی دختره عمه خانوم بود.مامان رابطه خوبی باعمه خانوم نداشت بهتره بگم هیچ صمیمیتی بین خونوادهامون نبودوفقط بخاطردله عزیزبودک هرسال همه باهم اینجاجمع میشدن. همایونوحامدبرادرای هستی بودن من رابطه ی خوبی باهاشون نداشتم.ازوقتی ک یادم میادهرساله میومدیم باغ ولی الان 2ساله ک برای اومدن مشتاق ترم ک اینم برمیگرده ب علاقم ب هستی. ازنشستن توباغ خسته شدم حامدوهمایونم نبودن هرچندبودونبودشون برام فرقی نداره<برن بمیرن>پاشدم برم توک هستیودیدم کتاب ب دست داره توباغ قدم میزنه خیلی دلم میخواس برم کنارش قدم بزنموازعلاقم بش بگم ولی اونقدباهم شیش نبودم ک حتی بخوام باش قدم بزنم<بیان احساسات پیش کش>توهمین فکرابودم ک مامانم صدام زد:سوشا...سوشابیاناهار... *** داشتم تواتاق باگوشیم ورمیرفتم ک صدای همایونوشنیدم. همایون:مامان...مامان ببین برات چی اوردم عمه خانوم:چیه پسرمگه سراوردی؟ منم ک فوضولیم گل کرده بودسرمومثه غازازپنجره کردم بیرون تاببینم چه خبره تودستای همایون پرنده ای دیدم ک خیلی بزرگترازگنجشک بودسرموک برگردوندم چشم ب هستی ک اشک توچشاش جمع شده بودافتاد.همایون بااون صدای قناصش ب حامدگفت:بپری ظرف بیار.حامددرحالی ک قدماشوتندمیکرد رف ک ظرفوبیاره.نگامودوباره روهستی تنظیم کردم ک باتاسف داش ب برادرش نگا میکرد.درس یه ساله پیش بودک حامدبرای عکاسی همراه همایون رف جنگل ک پاش توتله گیرکردوزخمی شد.وقتی همایون حامدوبااون سروضع خونی برگردوند خونه هستی نتونس جلوی ریزش اشکاشوبگیره همایون متوجه حضورمن شده بودبش گفتم:حالامیخوای چیکارش کنی هاااااااااااااااا؟.... خندیدو گفت:هیچی میخوام خشکش کنم بچسبونمش ب دفتر خاطراتم...هه حرفش خیلی اعصبانیم کردمیدونسم حریف زبون تندوتیزش نمیشم واسه همین جوابی ندادم.وقت شام همه بودن جز هستی "عزیز ب حامد گف:پس هستی کجاس؟همایون خندیدو گفت:داره واسه ی پرنده ی مرده دعا میکنه ک زودتر چشاشو باز کنه!حامد با اعصبانیت گف:فک میکنی خیلی بامزه ای؟ همایون با تعجب نگاهی ب حامد انداختو گفت:اگه تو هم میخوای گریه کنی خجالت نکش خودتو خالی کنی عزیزم!!!حامد میخواس جوابشو بده ک عمه خانوم گفت:بس کنین... بعد شام باز صدای دادوبیداد همایونو حامدوشنیدم رفتم سمت اتاقشون نمیخواسم تو مسائل شخصیشون دخالت کنم ولی مگه میشه مخصوصا اون همایون با صدای...<فش بدم؟>رفتم تو ب حامد گفتم:چ خبره باز؟ حامد:نمیدونم چ مرگشه...باز افتاده ب جونه من!!! همایون:ب تو ربطی نداره انقد بزرگ نشدی ک بتونی مشکل مارو حل کنی بچه... _:ولی تو انقد بزرگ شدی ک اینطوری دعوا راه نندازی مگه نع؟ _:میبینم ک زبونت خیلی بزرگتراز قدته! _:شاید... حامد بم گف بریم بیرون بعد برگش ب همایون گف:بهتره کمتر چت کنیو از هرکس ضدحال بخوری... _:گمشو بیرون منو حامد رفتیم تو حیاط حامد ب دسو صورتش اب زد یکم باهم تو باغ قدم زدیم ب حامد گفتم:شبو تو اتاقه من بخوابه اونم هی تعارف میکرد تو همین لحظه بهزاد زنگید برداشتم:الو سلام صدای نازکو زنونه ای گف:سلام عشق من حدس میزدم بازجلف بازیاش گل کرده باشه :سلام _:کجایی چش درش من؟ حامد متعجب ب چشای من نگا کردو بعد ب صفحه ی گوشی خیره شدم. _:من هسم باغ عزیز تو بگو بینم کجایی؟ _:خونه م زیبای خفته ی من _:خب چ خبر چیکار میکنی؟... _:خبری نیس زندگی بی تو واسم همچون یک شعره بی قافیه است گلم. حامد داش میخندید منم خندیدمو گفتم:اخه پسرنمیتونی ی بارم ک شده درس حرف بزنی؟؟؟ابروم پیش پسر عمه م رف!!! دس بردار نبود:پسر عمه دیگه کیه...؟حتما اونم سیندرلاس خیلی جدی گفتم:پسر عمه م کنارمه گوشی هم رو اسپیکره اسپایدرمن.... _:داری از صدای من سو استفاده میکنی خجالت نمیکشی...من جای پدربزرگتم!!! _:تو درس حرف بزنی من خجالت نمیکشم اقاجون _:کی برمیگردی پسرم؟ _:میام دیگه چ عجله ایه؟ _:میام دیگه"ینی چی؟با پدربزرگت درس حرف بزن!کی...؟ _:پس فردا حرکت میکنم _:آ باریکلا ب تومیگن ی نوه نمونه. _:خب کاری نداری بهزادبای. _:ن خوشگله من خوب بخوابی بای.
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 56
  • کل نظرات : 72
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 371
  • آی پی امروز : 15
  • آی پی دیروز : 24
  • بازدید امروز : 48
  • باردید دیروز : 36
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 97
  • بازدید ماه : 374
  • بازدید سال : 5,641
  • بازدید کلی : 171,985
  • کدهای اختصاصی
    کسب درآمد از پاپ آپ دانلود بازی کامپیوتر PC روز بخیر شب بخیر