close
تبلیغات در اینترنت
شیرین تر از عسل
loading...

قالب وبلاگ

♥ عــــــاشقان رمــــــان ♥

-رها رها زود باش امروز کلاس داری بیدارشو برو دیرت میشه ها...  -وای مامان بذار بخوابم من نمیرم باشگاه ن م ی ر م!  -پاشوبرو فردا زنگ میزنن خونه میگن چرا رها بسکتبال نیومده -اه ه ه ه این یه جلسه رو نرم چی میشه به خدا خوابم میااااااد....همونطور غر غر کنان از جام برخواستم. باموهای اشفته ولب ولوچه اویزون وچشمای پف کرده رفتم سمت دستشویی... بالاخره بعد یک ربع چرت تو دستشویی دل و زدم به دریا وبیرون اومدم. -وای مامان خیلی دیر شده من ساعت نه کلاسم شروع میشد والان نه ونیمه اخه من چطوری برم برسم؟؟؟؟؟…

شیرین تر از عسل

asal1378 بازدید : 66 شنبه 24 اسفند 1392 زمان : 21:45 نظرات ()

-رها رها زود باش امروز کلاس داری بیدارشو برو دیرت میشه ها...  -وای مامان بذار بخوابم من نمیرم باشگاه ن م ی ر م! 

-پاشوبرو فردا زنگ میزنن خونه میگن چرا رها بسکتبال نیومده

-اه ه ه ه این یه جلسه رو نرم چی میشه به خدا خوابم میااااااد....همونطور غر غر کنان از جام برخواستم. باموهای اشفته ولب ولوچه اویزون وچشمای پف کرده رفتم سمت دستشویی... بالاخره بعد یک ربع چرت تو دستشویی دل و زدم به دریا وبیرون اومدم.

-وای مامان خیلی دیر شده من ساعت نه کلاسم شروع میشد والان نه ونیمه اخه من چطوری برم برسم؟؟؟؟؟

مامان...ماااااامان.....مامان...!همونطور که لباسهام رو میپوشیدم سر مامان هم غر میزدم اونم خودشو زده بود به خواب که یعنی من خوابیدم وچیزی نمیشنوم.....یه مانتوی ابی تنم کردم بایه جین لوله تفنگی با کفشای اسپورت ویه شال ابی خوشمل هم سرم کردم.از خونه زدم بیرون. از خونمون تا باشگاه راه زیادی نبودو میتونستم خودم رو به موقع برسونم.وقتی رسیدم مربی ورزشم کلی دعواام کرد که چرا دیر رفتم بعد خودش رفت چایی بلغور کنه... اه اه چقدر ازش بدم میومد. خلخالی یه زن چاق وکوتاه قدی بود وخیلی دم از ورزش کردن های روزانه میزد اما خودش شبیه گوریل انگوری بود....

-بچه ها یاسمن رو ندیدید؟؟؟

-نه امروز نیومده!

-شما نمیدونید چرا نیومده؟؟؟

-بهتر که نیومده!حوصله مسخره بازیاشو ندارم.(واییییییییی صدای سوت خلخالی رو تخته سیاه اعصابم ناخن کشید....ای کوفت درد بی درمون  د  نزن اون صاب مرده رو....)

-بچه ها پس فردا شهادته به همین خاطر تعطیلیم کسی نیاد که خودش ضرر میکنه! اه اه گندبک نچسب   برو بابا!

-خیلی خوب خسته نباشید بچه ها چهارشنبه میبینمتون. اخ جووون بالاخره این کلاس لعنتی تموم شد. تو اب خوری سالن یه ابی به دست وصورتم زدم ووقتی میرفتم سمت رختکن یاسمن رو دیدم.

-ا یاسمن تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟

-امروز اصلا حوصله ی باشگاه رو نداشتم به خاطر همین با ساناز رفتیم بیرون!

- ساناز کیه؟؟؟

-اینو نمیشناسی؟؟؟ وبه بغل دستیش اشاره کرد....

-نه از کجا باید بشناسم؟؟

-بابا سانازه دیگه کوچه پشتی شما میشن!

-اهان خوشبختم عزیزم.

-منم همینطور...

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 56
  • کل نظرات : 72
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 371
  • آی پی امروز : 15
  • آی پی دیروز : 24
  • بازدید امروز : 58
  • باردید دیروز : 36
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 107
  • بازدید ماه : 384
  • بازدید سال : 5,651
  • بازدید کلی : 171,995
  • کدهای اختصاصی
    کسب درآمد از پاپ آپ دانلود بازی کامپیوتر PC روز بخیر شب بخیر