close
تبلیغات در اینترنت
loading...

قالب وبلاگ

♥ عــــــاشقان رمــــــان ♥

♥ بی تو ... تو که آیه های عشقت واسه من پر از ترانست راز زندگی تو بودی عشق و عاشقی بهانست تو وجودم و گرفتی پر شد از تو تار و پودم نمیشد ازت جدا شم تو نبودی من نبودم تو تمومه لحظه هامی هر نفس هر دم باهامی کاش میشد باشی کنارم حتی لحظه جدایی باشی اینجا پیش چشمام چشم به چشم نه توی رویام!…

مریم بازدید : 123 یکشنبه 19 آذر 1391 زمان : 20:37 نظرات ()

تو که آیه های عشقت واسه من پر از ترانست

راز زندگی تو بودی عشق و عاشقی بهانست

تو وجودم و گرفتی پر شد از تو تار و پودم

نمیشد ازت جدا شم تو نبودی من نبودم

تو تمومه لحظه هامی هر نفس هر دم باهامی

کاش میشد باشی کنارم حتی لحظه جدایی

باشی اینجا پیش چشمام چشم به چشم نه توی رویام!

اینو گفتم باورت شه بی تو دنیا رو نمی خوام
درباره : شعر ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 1
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 12:9 ] [ شادی ]
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام برو بچ

شترین؟

منم خوفم

اومدم دوباره رمان بزارم

نمی دونم می خونید یا نه ولی من می زارم براتون

اسم این رمان( قرار نبود) است .

نویسنده اش هما پور اصفهانی است که توی لینک ها وبش هست .

رمان مخصوص موبایل قرار نبود | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

نام کتاب : قرار نبود

رمان مخصوص موبایل قرار نبود | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان مخصوص موبایل قرار نبود | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۴۷۹ کیلوبایت (پرنیان)


رمان مخصوص موبایل قرار نبود | هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دو سال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکوره .


مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش (عزیزجون) زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده .


ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا)ب ه خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا، به همین خاطر همین ترسا و دوستاش سعی دارند با همفکری هم راه حلی برای راضی کردن پدر ترسا پیدا کنند که موفق هم میشند ولی برای عملی شدن این راه حل یه سری اتفاقاتی میفته و شخصی وارد زندگی ترسا میشه که مسیر زندگیشو عوض میکنه،

این رمان عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییه

اگه نخونید نصف عمرتون فناست

درباره : دانستنيها ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 2
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 12:2 ] [ شادی ]
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چطورید دوست جونیای خودم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چطورید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

امروز چن  تا مطلب کوموچولو ی خگشل دارم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره تو چشاش نگاه کنتا عشقو تو چشاش ببینی

اگه نگات کرد عاشقه،

اگه خجالت کشید برات میمیره

اگه سرشو انداخت پایین ویه لحظه رفت توی فکر بدون که بدون تو میمیره

اگه سرشو انداخت و خندید و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عشق و آرامش
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌كنند و سر هم داد می‌كشند؟

شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این كه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر كدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد...

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یكدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌كنند.

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیك است. فاصله قلب‌هاشان بسیار كم است.

استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌كنند و عشقشان باز هم به یكدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یكدیگر نگاه می‌كنند!

این هنگامى است كه دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد... :heart::heart::heart:


------------------------------------------------------------------------------------------------------------

و من اینو می دونستم
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .
به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:”متشکرم”.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :”متشکرم ” .
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه “خواهر و برادر” . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” .
یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با وقار خاص و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت ” تو اومدی ؟ متشکرم”
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه،دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:
” تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما …. من خجالتی ام … نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ….
ای کاش این کار رو کرده بودم ……………..”ا
شاید شبیه قصه ی من باشه : آخه من خجالت می کشم بهت بگم.. .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دوست جونیای گلم فعلا اینا رو داشته باشید و نظر یادتون نره

نظر بزاریداااااااااااا

فـــعلــا بـــایــــ بـــای

درباره : دانستنيها ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 1
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 12:1 ] [ شادی ]

نشانه فروهر باستانی ایران(فقط نشان دین زرتشت نیست) Farahavar نشانه فروهر باستانی ایران از آنجایی که هر ملت و هر قومی نشانه و نمادی دارند – ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که نشانه ای بسیار شگفت انگیز و سراسر از دانش و فرهنگ و خرد را از خود به جای گذاشته اند. این نشان “فره وشی” یا “فروهر” نام دارد که قدمت آن بیش از ۴۰۰۰ سال تخمین زده شده است. سنگ نبشته های شاهان هخامنشی در پرسپولیس و سنگ نبشته های شاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد. نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است … تشریح این نشان ملی:

۱. قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکار و یکتاپرستی دارد که رفتار و ظاهر پسندیده اش سرمشق دیگر مردمان است.

۲. دست راست این نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش “دادار هستی (اورمزد) ” دارد که ۴۰۰۰ سال ژیش زردشت آنرا به ایرانیان عرضه نمود.

۳. چنبره ای (حلقه ای) در دست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته می شود و انسان باید از او اطاعت کند … مورخین حلقه های ازدواج که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته از این چنبره می دانند و آنرا یک سنت قدیمی پارسی می دانند که در جهان پخش شده است.

۴. بالهای کشیده در دو طرف نگاره اشاره به پرواز و پیشرفت و ترقی در بین انسانها می باشد و در نهایت رسیدن به خدای یگانه.

۵. سه قسمتی که بر روی بالها کشیده شده است اشاره به سخن “اشوزردشت” که بی شک می توان گفت تا میلیون ها سال دیگر باقی خواهند ماند … یعنی همان : کردارنیک – گفتار نیک – پندار نیک.

۶. در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره بزرگ دیده می شود که اشاره به دایره روزگار دارد که انسان را در بر گرفته است که مردمان موظفند در میان این دایره روزگار مشخصی را برای خود برگزینند.

۷. دو رشته اصلی از چنبره بزرگ وسط به پائین آمده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران است. یکی سوی راستی و دیگری سوی چپ … نخست “سپنته مینو” که همان نشان نیروی الهی است و دیگری “انگره مینو” که نشان از نیروی شر و اهریمن است. انسان در میان این دو نیروی خیر و شر قرار گرفته و با کوچکترین لغزشی به سوی تباهی و نابودی کشیده می شود.

۸. انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از ۴۰۰۰ سال دارد به صورت سه طبقه بنا گشته است که اشاره به کردار نیک – گفتار نیک و پندار نیک دارد. این تنها گوشه ای از آثار به جای مانده از نیاکان ماست که امروزه وظیفه ماست از آن نگه داری کنیم. به امید سربلندی ایران “خداوند این کشور را از گزند دشمن – دروغ و خشکسالی به دور نگهدارد”. 

 

درباره : دانستنيها ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 7:22 ] [ شادی ]
رمان روزهایی که بی تو گذشت

دانلود رمان روزهایی که بی تو گذشت

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 7:20 ] [ شادی ]
عنوان کتاب:سگ خانه زاد

نویسنده:سامان

تعداد صفحات:1358

خلاصه:داستان دختر بچه ایه که دست فروشی می کنه...که مرد پولداری که یه روز اونو تو خیابون می بینه  از اون خوشش میاد واونو با خودش به خونه ش می بره...و می فهمه که پدر اون دختر معتاده ...واون خرج خانواده اش رو درمیاره...واینکه در سن شش سالگی توسط طلبکارای پدر مورد تج**اوز قرار گرفته
ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 1
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 7:18 ] [ شادی ]
خلاصه داستان:

با دیدن خونه قدیمی مادربزرگ خاطرات شیرین کودکی شهرزاد زنده شد و درکنارش خاطرات تلخ پسرعمو و شوهر سابقش بهنام. دلیل اینکه چرا مادربزرگ از هر2تاشون خواسته علی رغم میل پدر و عمو تا لحظه ی مرگش فقط شهرزاد و بهنام در کنار او و پدر بزرگ باشن براش عجیب بود. بعد از گذشت 5 سال که از جدائیش از بهنام میگذشت بجز در مراسم رسمی خانوادگی همیشه از مواجهه با او سر باز میزد... ولی حالا زیر یک سقف!!! و بخصوص با پیشنهاد عجیب پدربزرگ که تا وقتی زنده هستند آنها بطور پنهانی و دور از چشم خانواده ها بعقد هم دربیایند شهرزاد را شوکه کرد و بر سر 2 راهی قرار داد......
ادامه مطلب
درباره : رمان خانه دلبستگي ها ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 1
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 7:14 ] [ شادی ]
خیـال عـشق قسمت ۳

ادامه مطلب
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 1:58 ] [ شادی ]

تست جالب روانشناسی

با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید.
مثلا اگر گزینه پ سوال ۱را انتخاب کردیددیگر لزومی ندارد سوال۲و ۳را پاسخ دهید فقط کافی است بهسوال۴ مراجعه کنید.


۱)بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید:
الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲
ب) توکیو : رجوع به سوال ۳
پ) پاریس : رجوع به سوال ۴


۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحم انگیزی به گریه افتاده اید؟!
الف) بله : رجوع به سوال ۴
ب) خیر : رجوع به سوال ۳


۳)اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار می کنید؟!
الف) نیم ساعت دیگر صبر می کنید : رجوع به سوال ۴
ب) فوری از محل قرار می روید : رجوع به سوال ۵
پ) آنقدر صبر می کنید تا بیاید : رجوع به سوال ۶


۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟
الف) بله : رجوع به سوال ۵
ب) خیر : رجوع به سوال ۶


۵) اگر در ابتدای آشنایی با نامزدتان او بخواهد دست شما را بگیرد چه واکنشی نشان می دهید؟
الف) از این کار امتناع می کنم : رجوع به سوال ۶
ب) برای مدت کوتاهی دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۷
پ) پیشنهادش را قبول می کنم و دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۸


۶)آیا شما فرد شوخ طبعی هستید؟
الف) بله : رجوع به سوال ۷
ب) خیر : رجوع به سوال ۸


۷)به نظرتان مدیر توانایی هستید؟
الف) بله : رجوع به سوال ۹
ب) خیر : رجوع به سوال ۱۰


۸) اگر امکان داشت دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه جنسیتی داشته باشید؟
الف) مرد : رجوع به سوال ۹
ب) زن : رجوع به سوال ۱۰
پ) اهمیتی ندارد : شخصیت نوع ۴


۹)آیا در آن واحد بیش از یک دوست صمیمی دارید؟
الف) بله : شخصیت نوع ۲
ب) خیر : شخصیت نوع ۱


۱۰) آیا به نظرخودتان فرد باهوشی هستید؟
الف) بله : شخصیت نوع ۲
ب) خیر :
شخصیت نوع ۳


پاسخ تست در ادامه مطلب


ادامه مطلب
درباره : دانستنيها ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 3
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 1:57 ] [ شادی ]

تست های روانشناسی فلسفی

از میان

                     خورشید

                                  ماه

                                             دریا

                                                       درخت

به ترتیب کدام را بیشتر دوست دارید؟

 

پاسخ در ادامه مطلب



ادامه مطلب
درباره : عاشقانه ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 1:51 ] [ شادی ]

اين داستان را بخوانيد و به سوالي كه در انتها مي آيد پاسخ دهيد.

فرض کنيد که زن و شوهري دريک طرف رودخانه نشسته اند و مرد براي کاري ضروري به شهري که در طرف ديگر رودخانه بود ميرود و مي گويد که تا کمتر از نيم ساعت بر ميگردد. مرد ميرود و تا ساعت ها بعد باز نمي گردد. زن که علاقه فراواني به شوهرش داشت بسيار نگران ميشود و فكر ميكند ممكن است براي شوهرش مشكلي پيش آمده باشد كه به كمك او نياز داشته باشد براي همين تصميم مي گيرد به دنبال شوهرش برود. ولي براي عبور از رودخانه مي بايست سوار قايق شود و هيچ پولي هم ندارد. زن ماجرا را براي صاحب قايق تعريف ميکند و هر چقدر گريه و التماس مي کند، صاحب قايق راضي نمي شود که بدون پول او را ببرد.

زن به مرد پولداري که از آنجا رد ميشو د موضوع را مي گويد. مرد پولدار ميگويد حاضر است پول را به او بدهد ولي به شرطي که زن نيز در قبال آن پول حاضر شود خواسته جنسي او را برآورده كند. زن که خيلي نگران شوهرش بود قبول ميکند.

زن بعد از اين که از رودخانه رد مي شود، شوهرش را که بدليل موجهي نتوانسته بود بيايد و وسيله اي هم براي اطلاع دادن نداشته پيدا ميکند و ماجرا را براي شوهرش تعريف ميکند. شوهر زن وقتي ماجرا را مي شنود بسيار عصباني مي شود و سيلي محكمي به گوش زن مي زند و او را ترک مي کند....

در اين داستان چهار شخصيت وجود داشت.

زن

شوهر

صاحب قايق

مرد پولدار

که هر کدام شايد به نوعي مقصر اين واقعه بوده اند. حالا از نظر شما به ترتيب كداميك گناهكارتر و كداميك تقصير كمتري داشته است؟

قبل از پاسخ به اين پرسش اين نكته را در نظر داشته باشيد كه هر كدام از اين شخصيت ها تنها يك خطا مرتكب شده اند يعني مثلا درباره شوهر، او مجبور بوده که به شهر برود و الزاماً بايد تنها ميرفته يعني تنها خطاي وي برخورد بد او با زن است. (چون اين داستان ترجمه است و تفاوت فرهنگي در آن كاملا مشهود است اين در نظر آوري بسيار مهم است )

پاسخ تست در ادامه


ادامه مطلب
درباره : دانستنيها ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 1:50 ] [ شادی ]

به سوالات زير با دقت و صادقانه پاسخ بدهيد

 

سوال ها

1. دريا را با کدام يک از ويژگي هاي زير تشريح مي کنيد؟ 
آبي تيره، شفاف، سبز، گل آلود 

2. کدام يک از اشکال زير را دوست داريد؟
دايره، مربع يا مثلث 

3. فرض کنيد در راهرويي راه مي رويد. دو در را مي بينيد. يکي در 5 قدمي سمت چپ تان و ديگري در انتهاي راهرو. هر دو در باز هستند. کليدي روي زمين درست جلوي شما افتاده است. آيا آن را بر مي داريد؟ 

4. رنگهاي روبرو را به ترتيب اولويتي که برايتان دارند بگوييد. قرمز، آبي، سبز، سياه و سفيد 

5. دوست داريد در کدام قسمت کوه باشيد؟ 

6. در ذهنتان اسب چه رنگي است؟ 
قهوه اي، سياه يا سفيد 

7. توفاني در راه است. کداميک را انتخاب مي کنيد: يک اسب يا يک خانه؟ 

 

پاسخ در ادامه مطلب


ادامه مطلب
درباره : عاشقانه ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 1:48 ] [ شادی ]

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد...

مردم اغلب بی انصاف, بی منطق و خود محورند,ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند,ولی مهربان باش

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت,ولی موفق باش.

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند,ولی شریف و درستکار باش .

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند,ولی سازنده باش .

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند , ولی شادمان باش .

نیکی های درونت را فراموش می کنند.ولی نیکوکار باش .

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 1:47 ] [ شادی ]

رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند

همراه کسانی بودم که همراهم نبودن

وسیله کسانی بودم که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم

دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم

و تو چه دانی که عشق چیست

عشق

سکــوتی است در برابر همه اینها !!!
 

آوین بدو بیا

یه کم ریتمش آروم میشه دوباره


ادامه مطلب
درباره : عاشقانه ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 1:41 ] [ شادی ]
اينم ادامه ...

ادامه مطلب
درباره : عاشقانه ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 1:37 ] [ شادی ]
فصل 15 و تمام...

ادامه مطلب
درباره : عاشقانه ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 1:20 ] [ شادی ]
خب من باز اومدم با یه رمان دیگه

نظر بزارین مث قبلیا تا زود تمومش کنم

 

گروگانگیر

نویسنده : * فاطمه* کاربر انجمن نودهشتیا

منبع : نودهشتیا

خلاصه : داستان راجعبه دختریه که هجده سال از عمرش رو در فرانسه همراه مادر و برادرش گذرونده...
تا اینکه سر و کله ی پدرش پیدا میشه و طی اتفاقاتی برای زندگی کوتاه با پدرش به ایران میره...

پدرش پلیس و توی عملیات و مبارزه با یه باند قاچاق بوده و ناخاسته دخترش وارد بازی میشه و طعمه ی مافیا قرار میگیره...

 

 

توضیحات:


این رمان موضوع پلیسی-عاشقانه و مقدار کوچکی طنز داره...


زبان داستان هم اول شخص هم دوم شخص و هم سوم شخص از همه مورد به کار بردم توش و اینکه به زبان عامیانه نوشته شده

و پایان خوب

 


ادامه مطلب
درباره : عاشقانه ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 1:15 ] [ شادی ]
حتما شنیدین که میگن تو 21دسامبر(اول دی خودمون..شب یلدام هستش)قراره دنیا به پایان برسه!!
خواستم ببینم نظر شماها چیه؟
اصن اعتقاد دارین بهش؟تنها چیزی که در مورد 21 دسامبر جالبه اینه که روز جمعه ست و مسلمون ها اعتقاد دارن
منجی جهان روز جمعه ظهور میکنه..
و زرتشتی هام معتقدند سوشیانت منجی جهان شب یلدا ظهور میکنه..

 

نظرتون چیه؟؟؟؟
شما چی فکر میکنین؟؟؟؟
درباره : نظر سنجي ,
امتياز : نتيجه : 2 امتياز توسط 1 نفر مجموع امتياز : 2  
بازديد : 0
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 1:7 ] [ شادی ]

 

کتاب ساقی گوشه ای از زندگی یه دختر فراری را نشان میده..خوبی رمان ساقی به اینه که حقیقته ودر مورد دختری پاک وساده که در جستجوی خوشبختی تمام زندگیشو پای میزی قماری  به نام عشق ریخت که برنده باشد اماااااا خودتون بخونین وبعد قضاوت کنین...

این داستان حقیقت دارد... منتظر نظراتتون هستم  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

برای دانلود به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب
درباره : رمان هاي جديد موبايل ,
امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  
بازديد : 5
[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 18:21 ] [ شادی ]

برای دیدن بقیه کاریکاتورها به ادامه ی مطلب بروید

خیلی خنده داره

نظر هم بدین


ادامه مطلب
درباره : کاريکاتور ,

امتياز : نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0  

بازديد : 1

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 56
  • کل نظرات : 72
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 371
  • آی پی امروز : 13
  • آی پی دیروز : 8
  • بازدید امروز : 42
  • باردید دیروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 42
  • بازدید ماه : 442
  • بازدید سال : 1,845
  • بازدید کلی : 170,090
  • کدهای اختصاصی

    قالب وبلاگ