close
تبلیغات در اینترنت
رمان من تو رو نمیخوام
loading...

قالب وبلاگ

♥ عــــــاشقان رمــــــان ♥

داد زدم :-نمیخوااااااام ..شراره از جاش بلند شد و گفت :شراره : چی داری میگی ماتینا ؟ مگه آوید چشه ؟!..-ولم کن بابا .. دوهفته اس داری تو گوشم ویز ویز میکنی که منو از این خونه بندازی بیرون ...من که میدونم ... از اولم قصدت همین بود ... منو از خونه بندازی بیرون و شیرجه بزنی تو اموال بابام ..از جاش بلند شد و گفت :شراره : بفهم چی داری میگی ماتینا ... بابا هم به طرفداری از اون از جاش بلند شد و گفت :بابا : گمشو برو تو اتاقت ماتینا ...-اگه مامانم زنده بود هیچوقت بهت اجازه نمیداد با من اینکارو کنی .. اینبار…

رمان تو رو نمیخوام

gazalmehri بازدید : 148 سه شنبه 24 تير 1393 زمان : 18:49 نظرات ()

رمان :تو رو نميخوام

نوشته:baran.m

ماتینا دختریه ناز پرورده ..دختری که توی دنیا تنهاس ..فقط یه همدم داره ..مادرش .که اونم توی 15 سالگیش تنهاش میذاره و میره.. بعد از اون ماتینا میمونه و یه عالمه خاطره .. خاطره های جورواجور... با مادرش... تک فرزند خانواده شونه ... بعد از فوتِ مامانش پدرش ماتینا رو بزرگ میکنه ... پدر ماتینا در حالی که اون فقط پانزده سالشه میره و نا مادری میاره بالا سر ماتینا .. اومدن اون نامادری به خونه ی پدر ماتینا تازه اول ماجراس ......ماتینا سعی داره باهاش خوب باشه ...اونم با ماتینا مشکلی نداره ... اما..تمام مشکلات اونا با هم از روزی شروع میشه که شراره یکی از پسرهای فامیل خودشون رو برای ازدواج با ماتینا جلو میکشه....

فصل 1

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 56
  • کل نظرات : 72
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 371
  • آی پی امروز : 13
  • آی پی دیروز : 17
  • بازدید امروز : 27
  • باردید دیروز : 19
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 84
  • بازدید ماه : 477
  • بازدید سال : 3,638
  • بازدید کلی : 169,982
  • کدهای اختصاصی

    قالب وبلاگ